سبحان و روزهای طلایی اش
سلام به روی ماه گل پسرم 
جونم برات بگه بعضی اوقات اینقدر احساساتیم میکنی که دوست دارم گازت بگیرم و بعضی اوقات اینقدر اذیتم میکنی که دوست دارم موهامو از دست تو بکشم .
بلایی ، شیطونی اما نفسی ، عزیزی که نگو . تازگیا تو خونه واسه خودت بلند بلند شعر میخونی و آخرش خودت برا خودت دست میزنی .
وقتی میخوام سفره پهن کنم زود میای تو آشپزخونه و میگی کمک کنم و یکی یکی وسایل رو میبری سر سفره و هر وقت هم چیزی یادم میره زود میگی فلان رو بده و یادآوری میکنی .
تازگیا از تاریکی میترسی به طوریکه از خوابیدن تو اتاق میترسی و میگی چراغ رو روشن کن من می ترسم یا بعضی اوقات میگی آقا گرگه میاد منو میخوره یا پلنگه میاد منو میخوره اولها تعجب میکردم از حرفات اما بعد فهمیدم مث اینکه تو مهد بهت گفتن که اگه فضولی کنی آقا گرگه یا پلنگه میاد میخوردت و شما رو ترسوندن .
برام قصه میگی قصه هایی رو که برات مامان جون و آقاجون تعریف کردن با همون لحن قشنگ بچگیت .
با اینکه من همیشه دعوات میکنم و ناراحت میشم ازت ولی خیلی خیلی دوستم داری یه حس دوست داشتن توام با احتیاط . روم حساسی اگه گریه کنم میگی مامان گریه نکن اگه ناراحت باشم میای از دلم درمیاری و اگه کسی اذیتم کنه ازم دفاع میکنی قربون مهربونیات برم من .
دیشب به دلیل اینکه مامان جون میخواد بره مسافرت ما جشن یلدامون رو برگزار کردیم و همگی رفتیم خونه مامان جون و شما بعد از اینکه فهمیدی میخوایم برا یلدا بریم خونه مامان جون میگفتی جای یلدا نریم بریم جای مامان جون و بعد از اینکه برات توضیح دادم گفتی بریم یلدا هندونه بخوریم و شما تا نیمه شب کلی ناپرهیزی کردی و تخمه و آجیل و تنقلات خوردی .
اما شعرهای جدید این هفته ات
تو که ماه بلند آسمونی
منم ستاره میشم دورت میچرخم
اگه ستاره بشی دورم بچرخی
منم ابر میشم روت رو میگیرم
اگه ابر بشی رومو بگیری
منم بارون میشم چیک چیک میبارم
اگه بارون بشی چیک چیک بباری
منم سبزه میشم سر در میارم
اگه سبزه بشی سر دربیاری
منم گل میشم پیشت میشینم
اگه گل بشی پیشم بشینی
منم بلبل میشم چه چه میخونم

نام کشور : ایران
نام استان : خراسان رضوی
نام شهر : تربت حیدریه
نام مهدکودک : دارا و سارا
نام کلاس : شاپرک

شب یلدا اومده
ننه سرما اومده
حالا بارون میباره
برف دون دون میباره
با تگرگهای درشت
سوز و سرما میباره
بچه ها آی بچه ها
همگی پاشید ز جا
خونه ی مادربزرگ
پر شور و شادیه
لبوی داغ بخورید
فصل سرما اومده
شب یلدا اومده
ننه سرما اومده

پرتقال orange
سیب apple
موز banana
آبی blue
زرد yellow
قرمز red
سبز green

امروز با بابایی رفتی آرایشگاه و مث یه آقای گل نشستی تا موهات رو کوتاه کنن و بعد از اینکه کار شما تموم شد و بابایی نشست برا اصلاح شما هم رو صندلی نشستی و برا آقای آرایشگر شعرهات رو میخوندی و اینقدر آروم بودی که آرایشگره از بابا پرسیده این همیشه اینقدر آرومه که بابایی گفته تو خونه پدر ما رو در آورده و شما گفتی نه در نیاوردم و همچنان شعر میخوندی آخر هم از آقا تشکر کردی و خداحافظی کردی و بعد اومدی با بابا رفتی حموم .
عزیزترین موجودی هستی ام دوستت دارم 
عاشقانه می پرستمت بوووووووووووووووووووووووووس 


سبحان و روزهای طلایی اش
